.:. پاتـــــــــــــــــــوق .:.
در بند این نیم که دشنام یا دعاست/ یادش بخیر هر که مرا یاد می کند
مامان گفت از گوشت گوسفنده عید قربون میده ببرم خوابگاه این یعنی ما گوشت تازه میخوریم تو غربت ! با کله پاچه زیاد مهربون نیستم ولی کله های گوسفنده عید یه لطافت خاصی داره ! بفرما گوسفند! خوب اصلشم همینه ! کسی که بلاگ داره باید مستمر آپدیت باشه سلام دوستام دوباره این آبجی چشمش به دو روز تعطیلی افتاد و بساطش و جمع کرد اومد ولایت من نمیدونم تا آخره ترم با این آمارای نجومی غیبتام چه کنم ؟ بابل که بودم ساعتای مبانی اینترنت میومدم وبلاگ سر میزدم من واقعا موندم اگه این ساعت ٬اینترنت مفتی دستم نبود واسه یه لحظه ام سره کلاس میشستم یا نه ؟! واقعا که مضحکه ! استاد با اعتماد به نفس کامل و با عصای زیره بغلش با جون کندن میاد میشینه پشت سیستم و از طریقه ی ساختن آیدی با ما صحبت میکنه بی خیال از ساعت مبانی اینترنت که بیایم بیرون به شیوه ارائه و ارائه ای که استاد تو دامن ما گذاشته میرسیم ! من و ساناز تو دانشگاه : ساناز به نظرم رو هوش مصنوعی کار کنیم استاد : شما میتونید از آیتی از هوش مصنوعی از شبکه از نسل های مختلف کامپیوتر از زبان های برنامه نویسی یا نه سخت افزار بگید ساناز : من : بتون قول میدم آخرش بگم ارائه مون چی از آب در اومده ! سلا ملیچوم ! دارم تب تلخ احسان خواجه امیری رو گوش میدم.احساس میکنم الان بدجوری رفتم تو حس و نمیشه دیگه باید برم تو فازه شکست عشقی و اینا فکر کن آبجی بره تو فازه عشقولانه آه ای عشق پرکشیده ام آخر چرا تو زودتر نیامدی مرا بگیری و اشتباهی رفتی سراغ دیگری در حالی که پدره من میوه و شیرینی خریده بود و ما خانه را تمیز کرده بودیم( هان با توام ! تو ایی که از جلوی دیدگانم خفه شدی و رده پایی از خود به جا نگذاشتی و مرا ترشوندی و از این حرفا !! اوا آهنگ تموم شد ! راستی از اونجایی که میدونم نثر عاشقانم تکه تو دنیا اگه خواستید بازم براتون بنویسم !! خلاصه یه وقت تعارف نکنید همین الان تله خونه زنگید آبجی: الو بفرمایید شخص پشت خط : سلام آبجی : به به سلامممم احوال شما خوب هستید ؟خوشید؟ سلامتید ؟ بچه خوبه ؟ بابای بچه چطوره ؟ چه خبرا ؟ خودت خوبی ؟ خودش خوبه ؟ همه خوبن ؟ شخص پشت خط : گوشی رو بده دست بزرگترت ! آبجی بزرگه (بزرگترم!) : واااای سلاااام خوبی خوشی سلامتی ؟! تولدت مبارک تولدش مبارک تولد همه مبارک !! شخص پشت خط : سلام ! گوشی رو بده بزرگترت ! آبجی (بزرگتری یافت نشد!): خب عزیزم کاری داشتی زنگ زدی ؟ راستی از آبجی بزرگه شنیدم تولدته٬ تولدت مبارک تولدش مبارک .... شخص پشت خط : شب بیاید خونمون من و آبجی بزرگه پشت پرده : آبجی : نه خیلی ممنون ما مزاحمتون نمیشیم خواهش میکنم اصرار نکنید به جان خودش اصلا دوست نداریم به زحمت بیفتید٬ اصلا امکان نداره پامونو بزاریم اونجا ٬ نه والا ! به موت قسم ما نمیایم حالا ساعته چند بیایم ؟ شخص پشت خط : یه هفته ام تموم شد امشب باید کوله بارمو ببندم برم بابل یه هفته خوردم و خوابیدم حالا کی میتونه من و راضی کنه که برم خوابگاه و دوباره غذا درست کنم و نوبت نظافتم دستشویی حموم بشورم و لباسامو خودم بشورم و ... وای خدا چه جوری برم سره کلاس ؟!!!! خوبه یه هفته بیشتر خونه نموندم پ.ن: عاشق هوای ابری هستیم پ.ن: شب که رفتم بابل مدیونید اگه فکر کنید باز سال به دوازده ماه میام آپ میکنما نه اصلا اینجوری نیست که شما فکر میکنید پ.ن: نه آقا مهدی ما مزاحم نمیشیم ! نه باور کنید ما نمیایم خونتون! پ.ن: یه خبره جدید! میدونستی ۸/۸/۸۸ تولد امام رضاست ؟! پ.ن: پ.ن: چقدر میای پایین تموم شد دکتر شریعتی : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ، آن هم به سه دليل : اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آور بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت...!!!! چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم! بله ! سلامی چو بوی خوش آشنایی من اومدم ولایت.وقتی اونجایی میگی اووف الان خونه چه خبراست و تو نیستی و وقتی اینجایی میگی الان خوابگاه و دانشگاه کلی خبراست و تو نیستی در هر دو صورت و همه صورتی تو نیستی کلاً کلاسامو به مدت یک هفته با دستای خودم تعطیل کردم و جاده هرازم که بسته شد تا اگه یه درصد پشیمون شدم و بخوام برگردم نشه ! حیف شد ! از درس عقب موندیم !!! اول از همه یه چیز باید این وسط مشخص شه من خیلی شاکیم ! کی بود که قبل رفتنم کامنت گذاشت و واسم دعا کرد که الهی وقتی رفتی شمال هرروز هوا ابری و بارونی باشه به جان خودم اگه پیشم بودی کاری میکردم به همه قتلای تاریخ و جنایتای صدام و اغتشاشات اخیر اعتراف کنی و در آخر بگی اون تقلبی که میگن خالی بندی بوده اتفاقاً خوده حقیقت بوده و خودت تنهایی ۱۳ میلیون رای جابه جا کردی ! به جان خودش از وقتی پامو گذاشتم شمال همش آفتاب آفتاب آفتاب !! البته خوب منو بارون با هم یه کم شوخی داریم واسه همین اگه بیاد نصفه شبا میاد که من نبینمش ! ولی جاتون خالی آقا که اومده بود چالوس بردنمون دیدارش اونجا چنان بارونی اومد چنان بارونی اومد که آب ازمون میچکید خودم بشخصه وقتی رسیدم خوابگاه رو بند بودم تا چند روز اونم جلوی آفتاب سوزان بابل ! تو کیفم آب جمع شده بود و شپشای اندرونش در حال شنای قورباغه و امثال آن ! هوا بس ناجوانمردانه سرد و باران بس شلاغ گونه بر ما میبارید و رهبری که بار سفر بر بست و راهی ولایت خود شد و نهارش را خورد و خوابید و ما همچنان در زیره باران در حال التماس سربازان که گوشی مارا نپیچانید ما دانشجو و محتاج آن هستیم و در آخر مافوقی که با نگاهی پر ز معنای اضافه خدمت و اینها گوشی های مارا از آنها تحویل گرفت و با عشق تقدیم به ما کرد ! رهبرا ! در کل تابستان زمانی بهتر بود ز مهر برای قدم رنجه فرمودن شما و در پایان ما شمارا بسیار دوست میداریم و تمام سختی های دیدار شما را به جان خریداریم و ما همه سرباز شماییم خامنه ای و همون شعارهایی که سرمیدادن همشون مائیم ! این ترم همه کلاسمو بعد از ظهر برداشتم تا نخوام ۸ صبح بیدار شم برم سره کلاس البته گفتن نداره ولی اونایی که از نزدیک با من آشناییت دارن میدونن که اصولاً و ذاتاً بسیار آدم سحرخیزی هستم (الان آشناهامون قیافشون شکل علامت تعجب میشه! خب فکر کنم تا بیرونم نکردید خودم برم بهتره راستی سایه!از پدر ما بسیار بعیده به کسی بدهکار باشه شما ما را اشتباه نگرفته اید آیا ؟ اوووف یاده این دو هفته اخیر و انواع و اقسام جنگلا و ساحلایی که ازشون بازدید علمی وای خیلی باحال بود این ماه مهر ! دوران دانشجوییمان مستمر ! بازم میام (حضار : یا حق زیاد وقت ندارم باید زودی برم آخه یه عده کثیر تو خوابگاه چشمشون به دستای منه تا از دانشگاه غذا بگیرم ببرم تناول کنن ووووی که چقدر اینجا هوا گرمه ! البته زیادم گرم نیستا ولی همش آفتابه یه بار بیشتر بارون نیومد اونم نصفه شب ! ترسید یه وقت ببینیمش !!! اومدم ببینم پاتوق سره جاش هست یا نه قربونشون برم تازه بعد از یه هفته دیروز کلاسامون شروع شد اما حیف ... حیف که ما زیاد آدمای سو استفاده گری نیستیم و نرفتیم دریا و جنگل خوش بگذرونیم بی عرضه ایم دیگه خواهر (برادر) خیلی خسته ام بازم میام مواظب خودتون باشد راستی رهگذرمون چطوره ؟! خب خب وقتش رسید همه جا رو تاریک کنید ، شمعاتونم روشن کنید و آه و ناله ی هجران سر بدید که هـــــییییی روزگاره وحشی آبجی هم داره میره (حضار: ( جدی نگیرید من دوباره دچاره خود تحویلی شدم) ساعت 11 پرواز دارم اگه فردا نرسم نمیتونم واحدامو افزایش بدم راستی انگاری ۴ ساعتم کلاس دارم!! من که گله سرسبدم ! شاگرد اول دانشگاه که از قضا هم اتاقی و دوست صمیمی بندست (هیچوقت نفهمیدم چرا نتونسته رو من تاثیر بزاره قربون هرچی آدم بی خیاله 1 ساعت دیگه باید برم عین خیالمم نیست که پاشم کارامو بکنم وااای از دست این پرسپولیس باید برم دیگه بی غیرتی و سیب زمینی بودنم حدی داره به خدا دوست داشتم بیام به وبلاگاتون سر بزنم ولی فرصتش نیست پ.ن:از اونجایی که اسمایلی ها بیشتر از خودم و نوشته هام طرفدار داره و وقتم ذیق (؟!) تلاش میکنم واسه شادی دل امثال رهگذرجون یکی دو تا پیدا کنم بزارم یا علی برداشت آزاد است به موت قسم کم مونده بود شهید شم !اگه این تلاشی که من واسه باز کردن بلاگفا کردم واسه باز کردن بخت یه دختر میکردم تا حالا هرچی دختره دم بخت و غیر دم بخت بود شوهر میدادم و میموندم خودم و خودم ! وووووویی دیوونه کنندست اوهوم سلام ! راستی عیدتون مبارک باشه امشب به دیدن تی وی مشغول بودیم که ناگهان : آبجی بزرگه : بریم سفر٬ من اصلا روحیه آغاز ترم و ندارم ! مادر خانواده : آره آره آره ... آره ! منم این ترم اصلا روحیه سرو کله زدن با دانشجو ها رو ندارم آره آره آره ... آره !! من : اما من با آمادگی کامل وارد مسابقات شدم !! مادر خانواده : بریم مسافرت ؟ آبجی بزرگه : آره آره آره ... آره !!! پدر خانواده : مادرخانواده : پدرخانواده : مادرخانواده: پدر خانواده : در پایان نتیجه ستاد حوادث غیر مترقبه خانواده : دخترمون! ما تورو میرسونیم شمال آخه نیست خیلی بارو اساس داری و نیست خیلی نحیفی ! و نیست شمال الان هواش توپه ( اینجاست که شاعر میگه به نام آبجی به کام مادر و آبجی بزرگه کنون مانده ام که چگونه در این اندک زمان باقیمانده کوله بارم را بربندم ؟این امر به غایت دشوار و نفس گیر است چرا که من نمیدانم چه چیز را بردارم و چه چیز را نه ؟ انگار کن دلبندانی را که در خوابگاه چشم به چمدانه پر ز مواد مغذی و پروتئین و ویتامین ها و کربوهیدرات ها دارند و منی را که ... (خداوندا هیچ پدری را شرمنده فزرندانش نکن)۱ پی نوشت فوری فوتی۱: درست گرفتی دقیقا من الان حس پدرایی رو دارم که دستشون خالیه ! ببین من تو دلم غم و غصه های دیگه ای هم دارم ها ۱: همه کارامو گذاشته بودم روزای آخر بکنم و انگاری روزای آخر زودتر از موعد مقرر رسیدن و بنده دور از جون اون حیوونک زبان بسته در گل و لای محصورم ! ۲: من هنوز انتخاب واحد نکردم ! یعنی از واحد جا موندم ! برام تبصره گذاشتن که ۳۰ شهریور دست بجنبونم و متاسفانه بنده در اون لحظه دنبال خوش گذورنیم هستم ! ۳: ترم قبل یه اتاق دنج با ۳ تا هم اتاقی داشتم و این ترم اتاقی بس بزرگ با جمعیت معادل ۸ نفر و دقیقا وسط اتوبان ! (خداوندا لطفا صبری معادل صبره ایوب حواله ی روح و جان این بنده ی حقیرت کن) توضیحات : تو این اتاق باشی با اینکه وسط اتوبان چادر زده باشی هیچ فرقی نمیکنه ! شب خوابه خوابی که با صدای بوق نعکره یه کامیون از خواب میپری و تازه این اول کاره چون باید فکر کنی ببینی اولا الان زنده ای یا نه و صبحی که نگاهت به پنجره ی رو به خیابون میفته و یاده دیشب و کامیونه و بوق و ... و نفس عمیقی که در نطفه خفه میشه خوبه من تاحالا تو اون اتاق نخوابیدم ! ۴: چند روزی میشه همه فکر و ذهنم اینه که نکنه برم تو اتاق ببینم قبل از من یه سوسک رو تختم برام جا گرفته ؟!! (خداوندا ما عدم ترس از هرگونه جک و جانوری را هم خواستاریم دیشب یه هتلی بودیم که اتفاقا بازیکنای صبا هم همون جا مستقر بودن، چشت روز بد نبینه ! یکیشون که پای ثابت نیمکت بود و شایدم در نقش شریف توپ جمع کن (اینارو میگم چون اگه فیکس و معروف بود میشناختیمش) از کنارمون با یه غروری رد شد که اوووووووووف انگاری مسی رونالدویی کاکایی علیزاده ای بابا جوون بی خیال ! با همه آره با ماهم آره ؟!! من و آبجی بزرگه که ترکیدیم از خنده ولی نه ضیایی (سرمربی تیم) آدم خوبی بود.میگم خوب بود چون توهم(توحم؟!!) برش نداشته بود که الکس فرگوسنی یا شایدم خوزه مورینیو یا نه عبدالصمد مرفاوی باشه !! در کل آقا قرمزته یه حرف جدی : من دیروز راهپیمایی نرفتم ولی وقتی دیدم یه عده تو مملکتمون دارن زندگی میکنن که هدفشون خوش رقصی واسه اسرائیل و آمریکاست واقعا متاسف شدم به کجا رسیدن که به اسم آزادی و سیاست عزت و شرف کشورشونو اینجوری لگدمال میکنن نه واقعا شمارا چه شده است ؟!!! حذف شعار مرگ بر اسرائیل چه معنی میتونه داشته باشه ؟ توصیه نویسنده : سره خرتون و به لاین راه راست هدایت کنید بلکه ام آدم شدید ! باشد که رستگار شوید !! خب پرچونگی کردم ولی خداییش هنوز عرقم خشک نشده ! بس که من خون دل خوردم این بلاگفا باز شه خدافظی تو کنکور ۸۷ رتبم ۱۰۰۰ شد وقتی نتایج اومد دیدم قبول نشدم ! رفتم سنجشو اعتراض ... سنجش : عزیزم بین این شهرا یکی و انتخاب کن تو حتما قبول میشی شهرا : مشهد ٬ اراک ٬ بابل ٬ یکی از روستاهای جونقان با یه قاطر اختصاصی داخل پرانتز : اینا همه شبانه هستن! درسته به من فرصت انتخاب دادن اونم شبانه ی یکی از روستاهای جونقان که اسمشم یادم نیست آها پذیرش : مشهد ۴ نفر ! اراک ۳ نفر !! بابل ۵ نفر ! جونقان ۱ نفر بدون خانواده انتخاب میکنم ٬ مشهد / بابل / اراک ... روستاهای جونقان ! اسفند۸۷ سایت سنجش : شما خوشحال باش و خیلی شاد برو بابل آره خب ! من الان دانشجوی ترم ۲ نرم افزار دانشکده فنی بابلم و در ضمن هیچ انگیزه ای هم واسه دانشگاه رفتن ندارم پ.ن: این پست و با اشک نوشتم ٬ دلم بدجوری پره ... پ.ن :من اشتباه فکر میکنم که حقم این نبوده ؟ سلام بچه ها اوووف میبینم که نورانیت چهره هاتون چشم رو میزنه ! مومن بزن اونور کور شدیم بابا نورانیت ! بابا جو معنوی ! بابا شب زنده دار !! این شبا آدم فقط دوست داره یه کنجی بشینه و به کرده و نکردش فکر کنه ٬ تو ذهنش این یه سال گذشتشو شخم بزنه و بینه چه کرده و آخرشم مثل عادت همیشگی شبای قدر یه تصمیم فراتر از کبری بگیره و عهد ببنده که دیگه عمراْ سمت گناه بره اما همچی که تموم میشه و این حال و هوا عوض میشه روز از نو روزی از نو ... علی جان تو که تو مسجد با نوک انشگتای پات ابن ملجم رو که خواب بود بیدار کردی ٬ تو رو به بزرگیت قسم ما رو هم بیدار کن به خدا ما شمشیر نداریم ... پ.ن : امروز رفته بودیم واسه ثبت نام آبجی بزرگه دانشگاه اراک (نور چشممون !! زحمت کشیده ارشد قبول شده) خلاصش اینکه کارای ثبت نام تموم شد و تو راه برگشت ... مادر خانواده : بچه ها ! شنبه ی بعد از عید چند شنبست ؟!! من : پدر خانواده : شنبه ی بعد از عید ؟ یکشنبس خانوم آبجی بزرگه : من : آبجی بزرگه : من و آبجی بزرگه : سلام بچه ها نمی دونم چرا اومدم اینجا٬ آخه خبر دارید که عزمم و جزم کرده بودم که درش رو گل بگیرم ! همین اول کاری اعتراف میکنم که دلم واسه نوشتن تو اینجا تنگ شده بود اساسی مدیونی اگه فکر کنی بی خوابی زده به سرم ٬ نه به جون خودش که عزیزترینشه ! دیدم تا چشم رو هم بزارم شهریورم ته کشیده و دوباره باید کوله بارمون رو ببندیم و بساط مفت خوری رو جمع کنیم و راهی شمال بشیم و خوابگاه و یخ شکستنای خاص خودش اونجا هم که قربونش برم نه وقتی هست و نه امکاناتی که بشه آپ کرد و خلاصش اینکه آستین بالا زدم و شروع کردم تایپیدن اومدم بگم میخوام به اینجا یه تغییر و تحول اساسی بدم ٬ میخوام بکوبم تجاریش کنم * به دست توانای یکی غیر از خودم نیاز دارم ( اگه نمیگی مگه مرض داشتی گفتی بت بگم که هنوز شک دارم یعنی نمیدونم کاره درستیه یا نه فکر کنم وبلاگ و خیلی جدی گرفتم نه ؟! راستی هیس من یواشکی اومدم ! نیلو به من نشون دادی عمق بی معرفتیمو السلام علیک ورحمة الله ! حاج خانم آبجی خانم بالاخره تشریف فرما شدند به سلامتی و میمنت و مبارکی خوبید ؟ من که خیلی خوبم احساس میکنم کم سرخوش بودم ٬سرخوش تر برگشتم جاتون خالی بهترین سفر عمرم بود آدم اونجا عظمت خدا رو ٬ غریبی مدینه رو به چشم میبینه لحظه اولی که میخوای پاتو بزاری تو حرم پیامبر یه اضطراب عجیبی داری آخه میگن پیامبر مثل یه دکتری میمونه که مدتهاست ازش وقت گرفتی و حالا نوبتت شده که بری پیشش و درداتو بش بگی. بری پیشش و از گناهات بگی تا بین تو و خدات واسطه بشه تا گناهات آمرزیده بشه٬بهت این فرصت داده شده تا یه گوش شنوایی پیدا کنی و هرچی درد و غصه داری رو خیلی راحت بهش بگی و مطمئن باشی که میشنوه و بی جواب نمی زاره.بهت این فرصت داده میشه که پا تو روضه رضوان بزاری جایی که خدا گفته تیکه ای از بهشت روی این زمین خاکیه و تو اونجا میتونی نماز حاجت بخونی و تو بهشت خدا با آرامش عجیبش واسه چند لحظه ام که شده بوی بهشت رو استشمام کنی و شیرینی عبادت خدا رو درک کنی. بهت فرصت داده شده تا تو بین الحرمین مدینه بین گنبد سبز پیامبر و قبرستان بقیع واسه غریبی ۴ تا اماممون اشک بریزی و به کبوترایی که آزادانه تو بقیع پر میزنن حسودی کنی که چرا تو از پشت دیوار و اونا ... بهت فرصت داده میشه تا محرم شدن و بنده ی واقعی خدا شدن و با همه وجودت حس کنی٬وقتی میبینی فرصتت تموم شده و باید از مدینه بری یه بغض عجیبی میاد سراغت٬دلت تو مسجد النبی جا مونده ولی میدونی که باید بری با اشک اونجا رو ترک میکنی اما امید داری که میری خونه ی خدا رو از نزدیک میبینی مسجد شجره ... ندای لبیک الهم لبیک ... تو محرم شدی حالا دیگه تو اجازه داری وارد مسجد الحرام بشی روبه روی کعبه وایسی و به خدا بگی روی عهدی که باهات بستم پایبندم لحظه ی اول ... میرسی به پله های حیاط پاهات شل میشه قبل از اینکه چشمت بیفته به خونه ی خدا سجده ی شکر میکنی ، با همه ی وجودت خدا رو شکر میکنی که بهت این لیاقت و داده ، بهت این فرصتای ناب و داده ،چشمات بی قراری میکنن میخوان زود تر خونه ی خدا رو ببینن و از این اضطراب وحشتناک خلاص بشن سرتو از سجده بر میداری و جلوی عظمت خدا به زانو میفتی و این اشک چشماتن که از همه آزاد تر جاری میشن ، دیگه نمی تونی از کعبه چشم برداری این میشه برات سوال که چرا چشمات از دیدن این شکوه و بزرگی سیر نمیشن میری دوره خدا میگردی میری با عشق دوره معشوقت میگردی و لحظه لحظه و ثانیه به ثانیه شکرش و به جا میاری ٬ میری و سعی صفا و مروه رو انجام میدی و تسلیم پذیر بودن در برابر خدا رو تمرین میکنی٬سخته اما شیرین و مثل اسمش با صفا ... سحرای مسجد الحرام٬صدای اذانی که همه ی فضا رو پر میکرد٬ پرنده هایی که بالای خونه ی خدا میگشتن و تو با همه وجودت احساس میکردی که اونا هم دارن دوره معبودشون میگردن و طواف میکنن و سخت ترین لحظه ی سفرت زمانیه که باید طواف وداع رو انجام بدی٬ ۷ دور دوره خونه ی خدا میرگردی و با اشکایی که حتی واسه ی یه لحظه ام بند نمیان التماس خدا رو میکنی که دوباره قسمتت کنه تا برگردی و دوباره طعم شیرین عبادت تو مسجد النبی و مسجد الحرام و بچشی... لحظه ای که باید مسجد الحرام و ترک کنی با هر قدمی که به جلو برمیداری تا از مسجد خارج شی بر میگردی و یه نگاه ملتمسانه به خونه ی خدا میکنی بی اختیار دوباره به عقب میگردی اما تو دیگه چاره ای نداری و باید اونجا رو ترک کنی ... سخت ترین لحظه ی سفر ... آی خدا عاشقتــــــــــــــــــــــــــم م م م م م م م م م م م همین .............................. خوبید ؟ خوشید ؟ سلامتید ؟ من که الان از آسمون هفتم خدمتتون رسیدم بس که خوشحالم نه واقعا که چی ؟ یادم رفت واسه چی اومدم کافی نت ! بای !!!! پ.ن : اومدم کافی نت نمره ی برنامه نویسیم و بگیرم و از اونجایی که مطمئن بودم میفتم و نیفتادم اومدم بگم که من نیفتادم !!! پ.ن : قریب به شونصد نفر تو خوابگاه دارن گریه می کنن و مضطربن از اینکه افتادن و منتظر خبره منن اما از اونجایی که اینجا خیلی خنکه قصد خارج شدن از این مکان مقدس را نداریم ! پ.ن : نظرتون راجع به نمره ی ۱۲.۵ چیه ؟! خدافظ واااااااااااااای من امتحان دارم ! نمی دونم با چه رویی سواره اتوبوس شم دعا کنید لطفاْ ! من عاجزانه درخواست دعا دارم ! پ.ن : ۲۴ میلیون ( و نیم ) چند تا صفر داره ؟! ساعت ۱۱:۳۰شب : همین الان مادرم با تهران تماس گرفت ساعت ۱ نیمه شب : بی بی سی اعلام کرده مهندس موسوی پیروز شده و الان جمعی از طرفدارای میرحسین با شال سبز جلوی وزارت کشور مشغول شادی کردن هستند در حالی که پیروزی دکتر با رای بالا ۱۰۰٪ قطعی شده حتی وقتی به دکتر احمدی نژاد گفتند تا آخره شمارش بمون ایشون گفتند پیروزی ما قطعی شده و دیگه نیازی به موندن نیست و اونجا رو ترک کردن اینم یه ترفنده دیگه واسه اینکه بگن تقلب شده و میرحسین پیروزه انتخاباته اما اینو بدونید که تا حالا هر کاری کردید نتیجه ای ندیدید و اینم یه شکست دیگه تو پرونده سیاهتونه ساعت ۱:۴۳ نیمه شب : تا الان از جمع ۳۱ میلیون رای شمارش شده دکتر احمدی نژاد با ۲۲ میلیون رای( ساعت ۲:۲۰ نیمه شب : با خیالی آسوده .... خُر پف ... خُر پف ! گر بود عمر و به ميخانه رسم بار دگر, به جز از خدمت رندان نكنم كار دگر سلام دوستای احمدی نژادی خلاصه اینکه با شورو شوق راهی ولایت میشیم تو همین افکار غرقی (غرغی؟قرغی؟!قرقی؟!!) که میبینی رسیدی و پاتو با افتخار وارد اتاقت میزاری و میگی بسم الله که درس و شروع کنی .... ای بابا دکتر نزاشتی ما درسمون و بخونیما ! اما فدای سرت الان از راهپیمایی و همایش حامیان دکتر میام انقدر انرژی دارم که خدا میدونه و خودم و خودش ! اومدم محض رضای خدا از کنار کتابم رد بشم و یه نگاهی بش بندازم که گفتم ... که گفتم قبلش بیام پیروزی رئیس جمهور محبوبمون تو انتخابات و تبریک بگم اومدم بگم احمدی نژادی ها واقعا خسته نباشید دکتر محمود احمدی نژاد متن کامل گزارش: اختصاصی انتخاب 10/ گزارشی تکان دهنده از جزئیات فعالیت مافیای ثروت و قدرت خلاصش اینکه .... » تأسیس مرکز توریستی برای عالیجنابان خارجی و .............. !!!!! خانم و آقایی که موسوی ٬ کروبی و یا رضایی کاندید اصلحتونه اینم در نظر بگیرید که هاشمی عاشق چشم و ابروی این سه نفر نیست که ازشون حمایت میکنه و دشمن مادر زاده احمدی نژادم نبوده ٬ حالا که یکی اومده و افشاگری کرده و خودشو قربانی رهبری و این مملکت کرده با یه سری جنگ روانی و القای ناجوانمردانه ی لفظ دروغ گو تو جامعه اینجوری با بی انصافی تمام میکوبونیمش وقتي شير در بيشه نباشد ،موشهاي ترسو شير مي شوند!!! رئیس کل بانک مرکزی در گفتگو با شبکه ایران، در پاسخ به منتقدان دولت نهم مبنی بر اینکه آمارهای ارائه شده از سوی احمدینژاد رئیس جمهور کشورمان کذب و سلیقهای است : حاضرم مناظره کنم بازم سلام واقعا آدم میره نظرات و میخونه شرم میکنه از اینکه تو مملکتی زندگی میکنه که بعضی از هموطناش ... اما در مورد مناظره دیشب آقایی که اعلام میکنه حرفای دکتر دروغه چطور میتونه ثابت کنه که حرفای خودش راسته ؟ اگه احمدی نژاد دروغ میگه پس میرحسین هم دروغ میگه ! فوری : سنگین ترین پروژه عملیات روانی علیه دکتر احمدی نژاد توسط کمیته X رقم خورد : فوری : اعتراض کارکنان بانک مرکزی در تماس با صدا و سیما مبنی بر کذب بودن آمار و اطلاعات توسط موسوی٬ چرا روی برگه های عملکرد پوشانده شده ؟!!! لس آنجلس تایمز: " هاشمی مغز متفکر پشت پرده انتخابات ایران برای ممانعت از انتخاب مجدد احمدی نژاد" . رهبر معظم انقلاب : "این فضای بی بند و باری در حرف زدن و اظهار نظر علیه دولت ٬ مسائلی نیست که خداوند به آسانی از آنها بگذرد " آقای موسوی و حامیانشون حضور بی نظیر مردم در اصفهان و مشهد و تبریز و آذربایجان و ... دیدند و به همین علتم به دولت اتهام دروغ میزنند تا فردای انتخابات هم بگند نتایج اعلام شده توسط این دولت هم دروغ است آقای موسوی جلوی دوربین به خادم این مملکت اتهام میزنه که میخواد به هر ترتیبی به قدرت برسه فیلم تبلیغاتی آقای احمدی نژاد به همه ی ما نشون داد که رییس جمهورمون تو شرایطه خیلی خیلی خیلی ساده تر از حتی زندگی که ما داریم داره روزگار میگذرونه.آقای موسوی دکتر به هر دری میزنه یا شما که همه کله گنده های این مملکت و پشت سر خودتون ردیف کردید و حتی دارید ضده رهبری شعار میدید و انواع و اقسام دروغ ها و تهمت ها رو روانه دولت کردید ؟!این حامیان شما هستند که هر روز یه پروژه واسه ایجاد اغتشاش به اسم طرفدارای دکتر احمدی نژاد دارن. همین دیشب ساعت ۲ ما بیرون بودیم دور تا دوره میدون طرفدارای موسوی جمع شده بودند و یه قسمت از خیابون و آتیش زدند و خوشحالی میکردن و میرقصیدن و شیشه های ماشینایی که عکس احمدی نژاد داشتن و میشکوندند ... مطمئن باشید یه روزی چوبشو میخورید . ویژه : دستگیری یکی از کارمندان بانک مرکزی به جرم دستکاری آمار سایت به نفع میرحسین موسوی سلام دیشب که مناظره رو خوب گوش کردم پیش خودم میگفتم یعنی بازم کسی هست که این حرفا رو قبول نکنه و حرف ها و پاسخ های علمی دکتر رو کنار بزاره و بره بچسبه به حرفای خاله زنکی و بی پایه و اساس کروبی ؟ فکر میکردم چرا بعضی ها واسه رسیدن به قدرت از هر نردبونی میخوان بالا برن و به هر چیزه حق و ناحقی چنگ بزنن سلام دوستان یکی از دوستان یه نظر گذاشتن که یه سری حامیان میرحسین رایشون عوض شده برام جالب بود رفتم سایتشون و ... http://www.entekhab10.net/1388/03/post-131.php روزنامه صهیونیستی جوویش کرونیل : فقط باید تلاش نمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران نشود ... برای کسایی که دنبال رسوندن دشمن به هدفش هستند متاسفم رادیو اسرائیل : میرحسین (با توجه به ضعفهایش ) در مناظره با احمدی نژاد ما را نا امید کرد . کلید مناظره در دست احمدی نژاد بود . سلام دوستای خوبم من که اومدم ولایت ! آقا چه جوه انتخاباتی گرفته کشورو ! ولی خوبه ٬ یه وقتایی یه هچین جوایی نیازه تا آدما حرفاشون و به هم بزنن و نشون بدن که چقدر ظرفیت انتقاد شنیدن و تجزیه و تحلیل مسائل و دارن دیشب ساعت ۱ شب رسیدم اینجا تا ۲ ٬ ۳ شب تو ترافیک طرفدارای کاندیدا ها گیر کردم همه از مناظره میگفتن و هرکی کاندیدای محبوب خودشو برنده مناظره میدونست ما که تو خوابگاه تو یه جمع ۲۰ ۳۰ نفره مناظره رو دیدیم و حرفاشون و شنیدیم٬ من خودم به شخصه از اینکه احمدی نژاد و به عنوان نفره اصلح انتخاب کردم به خودم افتخار میکردم واقعا واقعا واقعا ندیدم آقای موسوی حرفی واسه ی گفتن داشته باشه هر سوال و تهمتی که خواست به احمدی نژاد زد و جوابشو شنید اما حتی جواب یک سوال احمدی نژاد و نداد ٬ من نمی فهمم که چرا ماها بعد از این همه مدتی که یه رییس جمهوری گیرمون اومده که واقعا دلسوزمونه و همه تلاششو واسه عزتمند بودن ایرانمون میکنه و بدون چشم داشتن به خزانه کشور زندگیشو واسه ما گذاشته اینجوری می کوبونیمش خوشحالم از اینکه بعد از مناظره ۸۰ ٪ بچه هایی که با تعصب از آقای موسوی طرفداری میکردن و با آرایش و هد و دستبند سبز تو خیابون تبلیغ آقای موسوی و میکردن رو تو ستاد احمدی نژاد دیدم و حرفاشون و میشنیدم که با عشق از محمود احمدی نژاد میگن.خوشحالم بازم کسایی هستن که واقعیت ها رو ببینن و واسه رسیدن به بعضی از اهدافشون کله ایران و با آوردن کسی که واقعا حرفی واسه ی گفتن نداره خوار و ذلیل نمیکنن آقای محترم منم اگه جای شما بودم و حرفی واسه ی گفتن نداشتم سرم مینداختم پایین ادای آدمای مودب و مثل شما در میاوردم ! آقای موسوی + هوادارای محترم آقای موسوی چطور انواع و اقسام تهمت ها و توهینا رو روانه ی دولت احمدی نژاد میکنید و اونو به باد انتقاد میگیرید اما ظرفیت پذیرش رو شدن مدرک قلابی همسر کاندیداتون و ندارید ؟ چطور همه ی جوابای قانع کننده ی دکتر به سوالای موسوی و تمام حرفاشو فراموش کردید و چسبیدید به اینکه چرا اسم یه سری مفت خورو آورده ؟ حالا هم که یکی پیدا شد که با شجاعت افشاگری کرد و دست امثال رفسنجانی و رو کرد اینجوری ازش انتقاد میکنید ؟ شماها دارید خودتونو گول مینید ! خوبه یه باره دیگه با دقت مناظره رو گوش بدیم٬ من دو بار گوش کردم و جز چیز چیز کردن چیزه دیگه ای نشنیدم آخه آقای موسوی شما چطور میخواید با این حرفا من و امثال من و قانع کنید که به شما رای بدیم ؟!!!!! خوشحالم که میتونم با افتخار سرم و بلند کنم و بگم که اصلح ترین و انتخاب کردم ای شیر ٬ شکوه غرشت را دیدند آنها که به عزت تو می خندیدند دیشب همگی به پای روشنگریت جز "چیز" جواب دیگری نشنیدند ! سلام دوستان میدونم خیلی وقته وبلاگ فراموش شده و رسما و عملا و یه جورایی قربونش برم پاتوقمون شده متروکه اما دوستان شاید باورتون نشه ولی وبلاگ هستن ایشون و بنده ام نویسنده فوق العاده اکتیو و بیش فعال و ماورای حد تصورات همتون و هممون سرشار و لبریز از شوق نوشتن ! (بله خرسندیم که حضار تایید میفرماین ما را اول از همه تا ذوق مرگ نشدم بگم که دلیل این حضور غیر مترقبه اینجانب در ولایت مراسم عقد آبجی بزرگه بود که الهی قربونش بره همین ۵شنبه به جامعه پرندگان ملحق شد و ... منم فردا پس فردا باید بساطمو جمع کنم و برگردم به آغوش علم و دانش روزگار تو بابل هم خیلی خوبه و هرروزش با یه خاطره شیرین میره و ضمیمه آیندم میشه (اوهو چه هنری٬ ادبی٬ فرهنگی٬ اجتماعی ولی با این درد چه کنیم که هنوز نرفته ایام امتحانات با نامردی و به سرعت نور رسید خب دیگه به علت شدت خواب آلودگی ( پ.ن : اس تق لال قهرمان شد که شد چه کارش کنم ؟! پ.ن : تیم ما پرسپولیسه تیم ما قهرمانه پ.ن : خُر ... پف ... خُر ... پف... ! سال ۸۸ هم از راه رسید ٬ ۸۷ با همه خوبی ها و بدی هاش تموم شد ... این غافله عمر عجب میگذرد ... !!! امیدوارم سال جدید براتون پر از خوشبختی باشه و همتون به آرزوهای ریز و درشتی که دارید برسید. عیدتون مبارک
![]()
![]()
![]()
![]()
! و نکته اسف(عصف؟اصف؟؟اثف؟عثف؟!!)بارش اینجاست که یکی دو تا از بچه ها ام میشینن با تلاش و ممارست(هان؟!) تمرین میکنن !!! ![]()
![]()
ساناز تو کتابخونه مشغول پیدا کردن منبع تو همین مورد ![]()
فرداش ...
آبجی بیا این کتاب اینم چند تا مطلب از اینترنت و اینم فلش برو عکساشو ببین و یه نگاهی ام به کتاب بنداز
من :(تا چشمم به کتاب گندهه میفته) میگما ساناز من خیلی فکر کردم دیدم آیتی بهتره ! ![]()
ساناز تو کتابخونه مشغول پیدا کردن منبع تو همین مورد ![]()
فرداش ...
نه ساناز ! بیا در مورده سخت افزار ارائه بدیم ! ![]()
ساناز تو کتابخونه مشغول پیدا کردن منبع تو همین مورد ![]()
فرداش ...
ببین ساناز ! به نظرت انواع زبان های برنامه نویسی چطوره ؟!! ![]()
ساناز تو کتابخونه مشغول پیدا کردن منبع تو همین مورد ![]()
فرداش ...
ساناز من فکر کردم دیدم چه کاریه شبکه آسونه همونو بگیریم !! ![]()
ساناز تو کتابخونه مشغول پیدا کردن منبع تو همین مورد ![]()
فرداش ...
سانازی چرا از نسل های مختلف کامیوتر نگیم ؟!![]()
ساناز تو کتابخونه مشغول پیدا کردن منبع تو همین مورد ![]()
فرداش !!
من و ساناز : استاد آخه ما در مورده چی تحقیق کنیم ؟![]()
![]()
!!!
من و ساناز : ![]()
![]()
![]()
امشب :
با ارسال پیامک به ساناز جان !! عزیزم من دارم سرچ میکنم بگو موضوعش چی باشه ؟!![]()
ساناز : آبجی خانوم شما میتونی در مورده آیتی٬شبکه٬نسل های کامپیوتر٬سخت افزار/نرم افزار٬زبان های برنامه نویسی و یا هوش مصنوعی موضوع بگیری !![]()
آبجی تو اینترنت مشغول سرچ کردن موضوع (
)که یهو سر از اینجا در آورد !
![]()
) و لباس های پلو خوریمان را پوشیده بودیم(
) و من با نگاهی سرشار از عشق چشم به در دوخته بودم(
البته این پدر بود!!) و این تو بودی که مرا با کوله باری از خاطره (
) و شانه هایی سنگین از عشقت تنها گذاشتی !! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
.... 


![]()
![]()
![]()
؟ نه واقعاً دوست دارم بدونم کی بود ؟! نه خوب بگو با هم آشنا شیم ! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
) ولی خب خداییش زوره دیگه از خواب صبحت بزنی واسه خاطره این علمی که بعدازظهرم میشه قورتش داد ![]()
![]()
(!!!!!) داشتیم افتادم.به قول بابلیا بیترین (بهترین) بود
(شمایی که دعا کردی هرروز بارون بیاد بلند بگو آمین)
)![]()
![]()
![]()
)
خدا کنه به اتوبوس برسم !!!![]()
نیست همیشه از همه چیز عقبم دیر انتخاب واحد کردم 15 واحد بیشتر کاسب نشدیم
)مثل من دیر رسید 9 واحد بش دادن !![]()
باید برم بابل العلم به دنبال کسب علم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
)ما لطف میکنیم بهت که نخوای با اتوبوس بری !!![]()
![]()
![]()
؟ اگه زنده بودی باید ببینی کامیون از روت رد شده
یا نه با فاصله ی یه تار مو از کنارت گذشته و تو باید شاد باشی که خطر از بیخ گوشت رد شده ! ![]()
!![]()
)
کسیه که داره رد میشه !!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
!! ٬ یه ده تو یکی از روستاهای زابل
٬ یه دانشگاه در دل کویر لوت
! و .... (بقیشو به تصورات خودتون میسپارم )![]()
! فلان آباده زابل من به همراه خانواده محترم
کویر لوت ... نبود
؟!! ... ! ![]()
ترم بهمن (الان اسفنده!)درس بخون آها راستی هیچوقتم یادت نره که تو مدیون مایی
و هرچی داری از ما داری و ما بهترینیم
و کی گفته که ما تو رو یه ترم عقب انداختیم و ما نبودیم که با احساساتت بازی کردیم
ما تورو اون رشته ای که خودت دوست داشتی قبولت کردیم ٬ یه وقت فراموش نکنی که با رتبه هزار جایی قبول نشدی و این ما بودیم که تو شرایط سخت تنهات نزاشتیم و دست یاری به سرت کشیدیم !![]()
![]()
!![]()
![]()
!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
!)![]()
نـــــــــــــــــــــه٬ببخشید
(ناسلامتی حاج خانمی شدیم برای خودمون !)![]()
( صلوات ختم کن!
)![]()
شنیدی میگن کسایی که اولین بار چشمشون به خونه ی خدا بیفته 3 تا آرزوی برآورده شده پیش خدا دارن ؟
وقتی پاتو میزاری تو مسجدالحرام سرتو میندازی پایین و چشماتو میبندی آروم آروم میای سمت حیاط مسجد همون جایی که کعبه وسطش خودنمایی میکنه قلبت بی قراره تند تند میزنه انگار میخواد از جاش کنده شه و زودتر از تو برسه به خونه ی خدا پاهات میلرزه، اضطراب دارن انگار هنوز باورشون نشده که این لیاقت و پیدا کردن تا تو مسجد الحرام راه برن دوره خونه ی خدا بگردن و طواف کنن ...
با سی و سه بندی رو به ویبره و چهره ای سندروس (او !) و با بلانکاردو ۲ نفر کمک که زیره بغل مبارک و گرفتن و کشون کشون اومدم سمت کافی نت که چی ؟ ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
؟ نمیدونم با چه رویی برم بابل
؟ نمی دونم با چه رویی پامو بزارم تو خوابگاه
؟ نمی دونم با چه رویی بخوابم
؟ نمی دونم با چه رویی بیدار شم
؟ نمی دونم با چه رویی صبحونه بخورم
؟! نمی دونم با چه رویی تاکسی سوار شم
؟ نمی دونم با چه رویی جلو دانشگاه پیاده شم
؟ نمی دونم با چه رویی برم سره جلسه
؟ نمی دونم با چه رویی روی صندلی بشینم
؟ نمی دونم با چه رویی برگم و بگیرم
؟ نمی دونم با چه رویی امتحان بدم ؟؟![]()
![]()
![]()
وای باورتون میشه خانم آلیا نماینده تهران گفت همه اومدن و به دکتر تبریک گفنتد
از طرف دکتر احمدی نژاد گفت توی تهران اکثر صندوقا بالای 90% به دکترمون رای دادن و تو خارج از کشور بالای 70%(اینطور که گفتند بالای 70% تو کل کشور)
از الان پیروزی دکتر با رای خیلی بالا قطعی شده قطعا بالا و پایین میشه و این چیزی که تا الان اعلام کردند نمی مونه ولی چیزی که مهمه اینه که دکتر با رای قاطع پیروز شدند
خدا رو صد هزار مرتبه شکر
) و موسوی با ۸ میلیون رای(
) دارن رقابت میکنن !! ![]()
احمدی نژادی ها تبـــــــــــــــــریک ![]()
! وقتی یاده هول و ولامون واسه تعطیل کردن کلاسا و التماس و خواهش استادا واسه حساب نکردن غیبتامون و از این تعاونی به اون تعاونی دویدن(
) واسه پیدا کردن بلیط میفتم که چی ؟ که میخوایم بیایم واسه امتحانای ترم بخونیم و تو خوابگاه که نمیشه درس خوند و باید غذا درست کنی٬
خرید کنی٬ لباساتو خودت بشوری
٬نوبت نظافتت میشه دستشویی و حموم بشوری
و بشی کوزت و اتفاقا آشغالای واحدم بزاری دم در
!!!!!
!! جالب اینکه همه ی کتاباتم با خودت میاری و تو اتوبوس و طی یه برنامه ی مدون تصمیم داری همه رو هم حداقل یک دور بخونی
! گلاب به روتون این تصمیمم تو منتها الیه سمت راست مخت جا میدی که همه ی برنامه های ویژوال بیسیکم یه دور رو سیستمت اجرا کنی واسه محکم کاری ! ![]()
![]()
![]()
![]()
و بگم ؟ بگم ؟(حضار با پاهایی لرزون(مدیونی اگه فکر کنی موسوی و میگم
!!!): بفرمائید )
انشالله بزودی هممون جشن پیروزی میگیریم و با غرور و افتخار فریاد میزنیم :![]()
» اتوبان خاندان هاشمی در کانادا
» ساخت و ساز ویلا در خارج از کشور
» تأسیس شرکت نفتی و احداث ویلا در انگلستان
» سفر به مکه با هواپیمای اختصاصی
» فعالیت اقتصادی فائزه هاشمی در کانادا
» نفوذ گستردۀ و انحصاری مافیای ثروت در صنایع هوایی
» اعمال نفوذ محمد هاشمی در دانشگاه کرمان
» منطقۀ آزاد کیش در اختیار خاندان آقای هاشمی
» سازمان بهینهسازی مصرف سوخت و خاندان آقای هاشمی
» انحصار مافیایی در تجارت پسته
» تلاش برای همراه نمودن یک مجله پرتیراژ
» اخراج یک خبرنگار از ستاد انتخاباتی آقای هاشمی!
» معاملۀ تجاری با یک مقام منفور
» خاندان آقای هاشمی و اسبهای گرانقیمت
» دستیابی به قدرت با تحمیل هزینه به اموال دولتی
» شهرداری تهران در انحصار مافیای ثروت و قدرت
» کسب سود میلیاردی با زدوبند مافیایی
» بذل و بخشش از اموال عمومی
» تبانی خانوادۀ هاشمی در قراردادهای نفتی خارجی
» وجوهات بنیاد بیماریهای خاص در خدمت انتخابات
» تلاش مجدد مافیای ثروت و قدرت برای دستیابی به قدرت
» دیدار با روحانی اعظم رژیم اشغالگر قدس
» کلاهبرداری از شیوخ عرب
» استفاده از اموال عمومی و دولتی در ستاد انتخاباتیآقایهاشمی
» ناوگان کشتیرانی مافیای ثروت و قدرت
» دریافت وام با استفاده از نفوذ در دفتر ریاست جمهوری
» زمینخواری به روش زورگیری
» سازمان امداد جهانگردی در اختیار خاندان آقای هاشمی
» ساخت حوضچۀ دریایی
» کسب قدرت بوسیله ثروت
ادامه مطلب

![]()
فاز مقدماتی این پروژه دیشب توسط میرحسین انجام گرفت و فاز عملیاتی امروز با پخش بیش از ۵ میلیون سی دی تخریبی با عنوان - ۹۰ سیاسی- علیه احمدی نژاد اجرا خواهد شد
فوری : (سعید ه) از اعضای کمیته X : به موسوی گفتم آنقدر بگو احمدی نژآد دروغگوست که اگر گفت ماست سفید است مردم باور نکنند
.
.
آقای کروبی شما حکم پدر بزرگه منو داری این فیلم تبلیغاتی بود یا فیلم هندی ؟!!! آقای کروبی ما جوونای این مملکت میخوایم 4 تا کلمه حرف عاقلانه بشنویم دکتر بهترین جوابارو با هوش مثال زدنیش به شما داده ولی من دوست داشتم شما به جای کشوندن حرف هاله ی نور و این خزئبلات که همه ی ما میتونیم درک کنیم که یه مانور تبلیغاتی کثیف و مزخرفه و به جای توهین کردن به دکتر و تهمتای بی پایه از برنامه های آیندتون بگید (اگر برنامه ای هست) دکتر هم جواب سوالای شما رو دادن هم از دولتشون دفاع کردن و هم از آینده و برنامه هاشون گفتند
شما همه چیز و زیره سوال بردید و پای امام و رهبر و علما رو پیش کشیدید و حتی نوشته های روزنامه های خودتون که بعد از تایید شما چاپ میشه رو زیره سوال بردید و به هرچیزی چنگ زدید که برنده ی این مناظره باشید اما اینو بدونید که وقتی برنده اید که با عقل بیاید جلو و حرفاتون و با سند و مدرک و کاملا علمی اثبات کنید
دیشب همه فهمیدن مفسد کیه من نمیتونم درک کنم که چرا آدمایی تو این مملکت هستند که خودشونو سپردن به دست کسایی که خودشون بازیچه دست 4تا مفت خورن
آقای کروبی این کادری که واسه خودتون جمع کردید میخوان از سادگی شما سواستفاده کنن و با روی کار اومدن شما قدرت و دست خودشون بگیرن و به اموالی که تا حالا کمم جمع نکردن دوباره اضافه کنن
اینو حتی منم فهمیدم چه برسه به شما که بزرگترین افتخار زندگیتون رییس مجلس بودن و سفرتون به ایتالیا و استقبال اونا از شماست !!!
آقای کروبی شما جلوی دوربین رسما از آمریکا و اسراییل دفاع کردید وای به حال ما که بخوایم با رای دادن به شما شرافت خودمون و زیره سوال ببریم
من به کسی رای نمی دم که خودش گول آدمای کله گنده تر از خودش و خورده و شده عروسک دست اونا
من به میرحسین موسوی و کروبی رای نمیدم چون خودشون حرفی واسه گفتن ندارن و از جای دیگه ساپورت میشن چون اینا یه وسیله واسه رسیدن امثال هاشمی به قدرتن
میرحسین که به صحنه آمد همگی از یار امام گفتند و شوری بپا خاست.اما نحوه عملکرد میرحسین و ستادش شوری را که می رفت تبدیل به خواست عمومی کند با شکست مواجه ساخت.حمایت عناصر ساختارشکن حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب از مهندس موسوی و حضور آنها درستادهای وی نقطه آغازاین ناامیدی ها بود. هرچند که تیر خلاص به حامیان صدیق مهندس زمانی شلیک شد که برخی تحت حمایت از وی خیابان ها را جولانگاه رقص و آوازهای کوچه بازاری کرده و با گذر از ارزش ها و هنجارها ،تضاد با تفکر ومرام انقلاب را به نمایش گذاشتند.اما آنچه که بیش از این ها غم را در سینه دوستان به حرکت درآورد حمایت رادیوهای بیگانه و اپوزیسیونی بود که کمر به حذف انقلاب اسلامی دارند.همچنین تکذیب مصاحبه دکتر بهزادیان نژاد با سایت انتخاب 10 که درآن از حمایت خانواده هاشمی دانشگاه آزاد اسلامی سخن گفته بود ما حامیان را چنان متعجب ساخته که درستی افشاگری های دکتر محمود احمدی نژاد برای ما هیچ قرینه ای را مبنی بر تغییر اساسی فکر و اندیشه مهندس موسوی باقی نگذاشت
لذا ما جمعی از حامیان ارزش ها که مهندس موسوی را زنده کننده ارزش های انقلاب می دانستیم ،ضمن عدول از حمایت های خود اعلام می کنیم که نامزد اصلح در این دوره از انتخابات کسی می باشد که مخالف ثروت اندوزی و رانت خواری کسانی می باشد که هم اکنون به گرد کاندیدای اصلاح طلبان جمع گردیده اند.دکتر احمدی نژاد بی تردید نامزد اصلحی است که همچون مهندس موسوی دردام کانون صاحبان ثروت و قدرت نیفتاده است.
سایت انتخاب 10 ضمن تاسف از فعالیت رسانه ای در ایام گذشته به نفع آقای موسوی کاملا فعالیت خود را به نفع وی قطع کرده و به دامان خواست ورای مردم یعنی دکتر احمدی نژاد باز می گردد.
![]()
)![]()
![]()
) !
) باید صحنه رو ترک کنم٬ خیلی دلم واسه نوشتن تنگ شده بود حالا اگه زیادی چرت و پرت نوشتم شما بزارید به حساب مشنگ بودنم تو این وقته عزیز ( قربونت یه نگاه به اون پایین و ساعت ارسال مطلب بندازی متوجه عمق فاجعه میشی
) ![]()

| Design By : Night Skin |



